تاریخچه سالمندان در ایران

آرسن میناسیان از خیرین ایرانی ، ارمنی تباری بود که اولین داروخانه شبانه روزی را در ایران افتتاح کرد. هدفش از افتتاح داروخانه کارون این بود که دست واسطه را کوتاه کند و می‌خواست داروها را به همان قیمت که برایش تمام می‌ شد بدست مردم برساند. با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین ، بیکاری و گرانی گریبان مردم را گرفته بود و این امر سبب شده بود تا بسیاری از بیماران توان خرید دارو را از دست بدهند ولی آرسن دارو را مجانی در اختیارشان می‌گذاشت.

*** تأسیس اولین خانه سالمندان و معلولین ایران در رشت ***

یکی از مشتری‌های داروخانه که برای مادر پیرش از آرسن دارو می‌گرفت، سرنوشت مادرش که ناتوان بود و احتیاج به مراقبت شبانه‌روزی داشت تعریف می‌ کند و آرسن که تشنه خدمت به مردم بود با شنیدن صحبتهای آن مرد به فکر تأسیس خانه سالمندان می‌ افتد.

آرسن رئیس هیات ارمنی‌های رشت و یکی از اعضاء انجمن شهر نیز بود و می‌خواستند او را به عنوان شهردار رشت انتخاب کنند که او نپذیرفت. با اعتباری که او بدست آورده بود و با کمک مردم خیر رشت از جمله آقایان : «محمدرضا حکیم‌زاده لاهیجی» ، «آیت الله ضیابری»، «حاج رضا عظیم زاده»، «دکتر محمدعلی چینی چیان» و «حاج آقا استقامت» در سلیمانداراب بالا رشت و نزدیک مزار میرزا کوچک خان زمینی در اختیار او گذاشتند و اولین کلنگ خانه سالمندان و معلولین ایران زده شد.

با تأسیس خانه سالمندان و معلولین آرسن بیشتر وقتش را در آنجا صرف خدمت به مردم می‌ کرد، داروخانه را واگذار کرده بود و از ۵ هزارتومانی که بابت داروخانه می‌ گرفت ۲ هزارتومان را به «مارو» همسرش می‌ داد و بقیه را صرف خانه سالمندان می‌ کرد. بیماریی او را رنج می‌داد ولی او به کسی از بیماریش نگفت، نارسائی اکسیژن بدنش را ضعیف کرده بود سرچشمه اش تنگی نفسی بود که دچارش شده بود.

غروب ۱۴ فروردین سال ۱۳۵۶ که مانند روزهای دیگر در آسایشگاه مشغول به کار بود ، پرستاران متوجه وضعیت غیرعادی آرسن می‌ شوند ، او به سختی نفس می‌ کشید، چهره اش کبود شده بود، دکتری که در بخش بود را فرا خواندند. پزشکی که در اتاق بود کاری از دستش بر نیامد. ساعت ۱۰ شب بود که آرسن درگذشت.

خبر از دست رفتن آرسن در تمام شهر پیچید، کس نبود که از شنیدن این خبر متأثر و ناراحت نشود آن روز شهر چهره عادیش را از دست داده بود، مردم دسته دسته از میدان شهرداری به طرف خیابان سعدی می‌رفتند آنجا که مدرسه ارمنی‌ها بود. عده زیادی نیز به «سلیمانداراب» رفته بودند تا پیکر بی جان این ارمنی مهربان را تا آرامگاه ابدیش همراهی کنند، در نیمه‌های راه مردم تابوت را از ماشین بیرون آوردند، روی شانه هایشان حمل می‌کردند و همواره صلوات و لا إله إلا الله می‌ فرستادند.

مغازه داران مسیر با دیدن صحنه مراسم کسب و کار خود رها و به انبوه سوگواران می‌ پیوستند، شهر به حالت نیمه تعطیل درآمده بود. وی در مدرسه «م. آهوردانیان» رشت به خاک سپرده شد.


با کمک به هفت باغ مهربانی همیار سالمندان فرزانه باشیم